وقتی
جواب «نمیدونم» جای همیشگی برنامهریزی را گرفته
اگر این
روزها از فرزند نوجوانتان پرسیدهاید «برای کنکور چه برنامهای داری؟» یا «دوست
داری چند سال دیگه چهکاره باشی؟» و بهجای جواب، با یک سکوت طولانی، یک شانه بالا
انداختن یا حتی یک «فرقی نمیکنه» مواجه شدهاید، تنها نیستید. خیلی از والدین این
روزها همین تجربه را دارند، و خبر خوب این است: این بیتفاوتی، تنبلی یا بیانگیزگی
معمولی نیست؛ واکنشی روانشناختی به شرایطی است که نوجوان شما در آن زندگی میکند.
چرا
این بلاتکلیفی با اضطراب معمول نوجوانی فرق دارد
اضطراب
نوجوانی معمولاً حول یک نقطهی مشخص میچرخد: امتحان فردا، قبولشدن در دانشگاه،
نظر دوستان. اما چیزی که این روزها در نوجوانان ایرانی دیده میشود، شکل دیگری
دارد. بعد از یک دوره طولانی بیثباتی اجتماعی و اقتصادی، خیلی از نوجوانان دیگر
نمیدانند مدرسهشان باز خواهد ماند یا نه، کنکورشان طبق روال قبل برگزار میشود
یا نه، و اصلاً برنامهریزی برای «پنج سال دیگر» معنایی دارد یا نه.
نتیجه؟
بهجای اضطراب فعال (که حداقل انرژی حرکت دارد)، نوعی بیحسی و انفعال شکل میگیرد.
روانشناسانی که با این گروه سنی کار میکنند، این حالت را نوعی «خاموشی» توصیف میکنند؛
نه ناامیدی پرسروصدا، بلکه کنار کشیدن آرام از فکر کردن به آینده، چون فکر کردن به
چیزی که قابل پیشبینی نیست، خودش دردناک است.
نشانههایی
که والدین باید جدی بگیرند
چند
علامت هست که نشان میدهد فرزند شما وارد این حالت بلاتکلیفی شده:
نوجوان
شما دیگر درباره برنامههای بلندمدت صحبت نمیکند و وقتی پیش میکشید، موضوع را
عوض میکند. علاقهی قبلیاش به درس، کنکور یا یک هدف مشخص بدون دلیل واضح کم شده.
جوابهای کوتاه و کلی مثل «معلوم نیست» یا «به وقتش» جای پاسخهای قبلی را گرفته.
و گاهی رفتارهایی مثل کمخوابی، عقبنشینی اجتماعی یا گذراندن ساعتهای زیاد در
فضای مجازی هم به این الگو اضافه میشود.
نکتهی
مهم این است: این علائم را نشانهی «تنبلی» یا «بیمسئولیتی» تفسیر نکنید. این
تفسیر، فاصله بین شما و فرزندتان را بیشتر میکند، درست در لحظهای که او بیشترین
نیاز به حسشدن دارد.
سه
راهکاری که واقعاً کمک میکند
۱. تابآوری در بلاتکلیفی، نه تلاش برای رفع
آن
وسوسهی
طبیعی والدین این است که بخواهند به نوجوان اطمینان بدهند «همهچیز خوب میشود» یا
برعکس، با او درباره واقعیتهای سخت بحث منطقی کنند. هیچکدام در این مرحله جواب
نمیدهد. کاری که واقعاً اثر دارد، یاد دادن این مهارت است که میشود با ابهام
زندگی کرد بدون اینکه آن را حل کرد. جملهای مثل «درست است که نمیدانیم کنکور
امسال چطور پیش میرود، اما میتوانیم همین الان روی چیزی که در دستمان است تمرکز
کنیم» خیلی مؤثرتر از وعدههای قطعی است.
۲. تجسم آینده بهجای برنامهریزی دقیق
وقتی
شرایط بیرونی غیرقابلپیشبینی است، برنامهریزی گامبهگام بیمعنا میشود؛ اما
تخیل و تصویرسازی همچنان در دسترس است. بهجای سؤال «دانشگاه کجا میخوای بری؟»،
بپرسید «دوست داری پنج سال دیگه زندگیت چه شکلی باشه؟ کجا زندگی میکنی، چهجور
آدمی هستی؟». این نوع گفتوگو فشار «تصمیم قطعی گرفتن» را از روی نوجوان برمیدارد
و در عین حال ارتباطش با یک آیندهی مطلوب را زنده نگه میدارد.
۳. تمرکز روی چیزهایی که در کنترل است
در
شرایطی که اکثر متغیرهای بزرگ زندگی (وضعیت مدرسه، اقتصاد، امنیت) خارج از کنترل
نوجوان است، کمک به او برای پیدا کردن حوزههای کوچکتر اما واقعی کنترل، حس
خودکارآمدی را بازمیگرداند. این میتواند بهسادگی مدیریت یک ساعت مشخص از روز،
یادگیری یک مهارت جدید، یا حتی تصمیمگیری درباره چیدمان اتاقش باشد. نکته این است
که این کنترلهای کوچک، تمرینهایی برای بازسازی حس عاملیت (agency) هستند، نه راهحل برای مشکلات بزرگ.
نقش
شما بهعنوان والد در این میان
یک
واقعیت مهم: شما هم احتمالاً همین این روزها با نوعی نگرانی و خستگی دستوپنجه نرم
میکنید. سعی نکنید آرامشی نمایشی به فرزندتان نشان دهید که خودتان ندارید؛
نوجوانان این تظاهر را زود تشخیص میدهند و آن را نوعی بیاعتمادی تفسیر میکنند.
صادقبودن درباره ابهام، همراه با حفظ ثبات عاطفی («نمیدونم چی پیش میاد، ولی
هرچی بشه با همدیگه از پسش برمیایم») پیامی قویتر از قولهای دروغین میفرستد.
همچنین،
لحظات ساده و بدون فضای مجازی—یک پیادهروی، یک وعده غذای مشترک، یک بازی
خانگی—در این دوران ارزش روانشناختی بیشتری از همیشه
دارند. این لحظات، حس تعلق و زندهبودن را در نوجوان تقویت میکنند، حتی وقتی آینده
هنوز مهآلود است.
چه
زمانی باید به متخصص مراجعه کرد
اگر بیتفاوتی
فرزندتان همراه با افت شدید عملکرد تحصیلی، قطع کامل ارتباط با دوستان، تغییرات
شدید خواب یا اشتها، یا صحبت درباره بیارزشبودن زندگی باشد، این فراتر از یک
واکنش طبیعی به شرایط است و نیاز به همراهی یک روانشناس نوجوان دارد. مراجعه بهموقع،
نه نشانهی شکست والدین، بلکه یک قدم حمایتی هوشمندانه است.
و اما؛
پرسشهای
پرتکرار شما والدین عزیز
چرا
فرزندم دیگه درباره آیندهاش حرف نمیزنه؟
این معمولاً نشانهی اجتناب از فکر کردن به چیزی
است که احساس میکند کنترلی روی آن ندارد، نه بیمسئولیتی یا بیعلاقگی واقعی.
باید
چقدر اصرار کنم که درباره برنامههاش حرف بزنه؟
اصرار مستقیم معمولاً نتیجهی عکس دارد. سؤالات
غیرمستقیم و تخیلی («دوست داری چهجور آدمی باشی؟») راه ورود بهتری هستند.
این
حالت چقدر طول میکشد؟
بستگی به ثباتیافتن شرایط بیرونی و حمایتی که
نوجوان در خانواده و مدرسه دریافت میکند دارد؛ حضور پایدار و بدون قضاوت والدین
این دوره را کوتاهتر میکند.
دکتر
الناز صالحی پور – روانشناس بالینی |
متخصص نوجوان
موسس
کانون روانشناسی نوجوان
