وقتی پت مان درد میکشد، چرا حال ما هم تغییر میکند؟ درباره درد همدلانه چه میدانیم؟
روایتی شخصی از مرجان مشک آبادی، مدیر کانون روانشناسی نوجوان
تا قبل از آن، هیچوقت به ارتباط میان حال جسمی خودم و حال جسمی شارلوت فکر نکرده بودم.
شارلوت، Cavalier King Charles Spaniel من، مدتی با مشکل زانو درگیر بود و قرار بود جراحی شود. از همان هفتهای که منتظر رسیدن موعد جراحی بودیم، من هم دچار زانودرد شدم.
شارلوت جراحی شد. دوران نقاهت را پشت سر گذاشت. زخمهایش خوب شد و کمکم به وضعیت عادی برگشت.
و اتفاق جالب این بود که زانوی من هم بهتر شد.
این سؤال برایم ایجاد شد:
آیا ممکن است درد حیوانی که به او دلبستهایم، somehow روی بدن ما هم اثر بگذارد؟
پاسخ علمی کوتاه این است:
نه به معنای انتقال درد؛ اما ارتباط میان دلبستگی، همدلی، استرس و تجربه درد، واقعی و قابل مطالعه است.
درد همدلانه چیست؟
وقتی درد شخص دیگری را میبینیم یا از رنج او آگاه میشویم، مغز ما صرفاً یک تصویر خنثی از آن اتفاق دریافت نمیکند.
پژوهشهای علوم اعصاب نشان دادهاند که هنگام همدلی با درد، برخی از نواحی مغزی که در پردازش جنبههای عاطفی درد نقش دارند، از جمله insula قدامی و بخشهایی از قشر سینگولیت قدامی/میانی، فعال میشوند. این شبکه با تجربه مستقیم درد نیز تا حدی همپوشانی دارد.
به این فرایند در پژوهشها Empathy for Pain یا «همدلی با درد» گفته میشود.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد:
فعال شدن شبکههای مرتبط با همدلی با درد، به این معنی نیست که درد فیزیکیِ فرد یا حیوان دیگر به بدن ما منتقل شده است.
این یکی از مهمترین مرزهای علمی این موضوع است.
پس چرا ممکن است بدن ما هم واکنش نشان دهد؟
دلبستگی شدید به یک موجود زنده میتواند وضعیت هیجانی و فیزیولوژیک ما را تحت تأثیر قرار دهد.
وقتی حیوان خانگیمان بیمار است، ممکن است ساعتها نگران باشیم، وضعیت او را بررسی کنیم، خوابمان تغییر کند، مدام به علائمش توجه کنیم و منتظر نتیجه درمان بمانیم.
این شرایط میتواند سطح برانگیختگی و استرس ما را افزایش دهد.
و استرس با نحوه پردازش درد ارتباط دارد.
بنابراین ممکن است فردی در چنین شرایطی واقعاً درد جسمانی تجربه کند، بدون اینکه بتوانیم بگوییم «درد حیوان باعث درد او شده است».
در مورد تجربه شخصی من و شارلوت نیز، نمیتوان با اطمینان علمی گفت که درد شارلوت علت زانودرد من بوده است.
ممکن است همزمانی بوده باشد.
ممکن است عوامل جسمانی دیگری وجود داشته باشند.
و ممکن است استرس، نگرانی و توجه مداوم به مسئله در تجربه درد نقش داشته باشند.
ما نمیدانیم کدامیک.
و همین جمله، بخشی از علم است.
رابطه ما با حیوان خانگی فقط عاطفی نیست
رابطه انسان و حیوان میتواند با تغییرات فیزیولوژیک نیز همراه باشد.
مطالعات درباره تعامل انسان و سگ، تغییراتی در شاخصهایی مانند ضربان قلب، وازوپرسین/اکسیتوسین و کورتیزول را در برخی شرایط بررسی کردهاند؛ با این حال، نتایج میان مطالعات یکسان نیستند و هنوز درباره سازوکارهای دقیق این ارتباط به پژوهش بیشتری نیاز است.
حتی یک مرور نظاممند منتشرشده در سال ۲۰۲۶، شواهد مربوط به همتنظیمی یا همتغییری فیزیولوژیک انسان و حیوان را بررسی کرده است. این مرور نشان میدهد که در برخی تعاملات انسان و حیوان، تغییرات فیزیولوژیک دو طرف میتوانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند؛ اما این یافتهها به هیچوجه به معنای «انتقال درد» یا همزمان شدن بیماری نیستند.
پس بهتر است به جای این جمله که:
«درد سگم به من منتقل شد»
بگوییم:
«رنج حیوانی که به او دلبستهایم میتواند بر تجربه هیجانی و فیزیولوژیک ما اثر بگذارد.»
این عبارت هم دقیقتر است و هم با شواهد علمی سازگارتر.
اما یک سؤال مهم برای والدین نوجوانها
اگر در خانه حیوان خانگی دارید، این موضوع فقط درباره خود شما نیست.
نوجوانان نیز میتوانند به حیوان خانگی خود دلبستگی عمیقی داشته باشند.
برای بسیاری از نوجوانان، حیوان خانگی بخشی از زندگی روزمره، خانواده و حتی شبکه حمایت عاطفی آنهاست.
پژوهشهای مربوط به رابطه کودکان و نوجوانان با حیوانات خانگی نشان دادهاند که این رابطه میتواند با برخی پیامدهای مثبت عاطفی و اجتماعی، از جمله احساس تنهایی کمتر و برخی جنبههای مهارتهای اجتماعی و perspective-taking، ارتباط داشته باشد؛ البته کیفیت شواهد در همه این حوزهها یکسان نیست و پژوهشهای طولی بیشتری مورد نیاز است.
بنابراین وقتی حیوان خانگی خانواده بیمار میشود، نباید انتظار داشته باشیم نوجوان «مثل یک بزرگسال منطقی» با موضوع برخورد کند.
ممکن است نگران شود.
ممکن است بیشتر از قبل حیوان را چک کند.
ممکن است خواب یا تمرکزش برای مدتی تغییر کند.
ممکن است از درد حیوان مضطرب شود یا حتی نسبت به کوچکترین تغییر در وضعیت او حساس شود.
و گاهی ممکن است بگوید:
«منم زانوم درد میکنه.»
«دلم درد میکنه.»
«نفسم سنگین شده.»
«خیلی خستهام.»
این علائم را نباید فوراً به «استرس» نسبت داد.
اما از طرف دیگر، نباید نقش هیجان و استرس را هم نادیده گرفت.
اولین قدم، دیدن و جدی گرفتن تجربه نوجوان است.
به نوجوان چه بگوییم؟
لازم نیست به او بگوییم:
«چیزی نیست، تو فقط نگرانی.»
بهتر است بگوییم:
«میفهمم که دیدن دردِ فلانی برات سخته. وقتی کسی که دوستش داریم حالش خوب نیست، ممکنه خودمون هم خیلی تحت تأثیر قرار بگیریم. بیا ببینیم بدنت و حالت چه تغییری کرده و چه چیزی میتونه کمکت کنه.»
این پاسخ، هم احساس نوجوان را معتبر میداند و هم از تشخیص عجولانه جلوگیری میکند.
یک مرز مهم: هر دردی را روانشناختی نکنیم
این شاید مهمترین بخش بحث باشد.
اگر نوجوان یا بزرگسال دچار درد مداوم، شدید، جدید یا غیرمعمول شده است، نباید صرفاً به دلیل همزمانی آن با بیماری حیوان خانگی، آن را «درد همدلانه» بدانیم.
درد واقعی است؛ اما علت درد همیشه از روی تجربه هیجانی قابل تشخیص نیست.
اگر علامت ادامهدار است یا نگرانکننده به نظر میرسد، ارزیابی پزشکی لازم است.
همدلی با بدن به این معنا نیست که هر علامت جسمانی را روانشناختی تفسیر کنیم؛ بلکه یعنی بدن و روان را همزمان ببینیم.
و درباره شارلوت...
من هنوز نمیدانم چرا زانوی من دقیقاً در همان دوره درد گرفت و چرا تقریباً همزمان با بهتر شدن شارلوت، درد من هم از بین رفت.
علم اجازه نمیدهد برای این اتفاق یک علت قطعی بسازم.
اما این تجربه برای من یک یادآوری جالب بود:
ما با موجوداتی که دوستشان داریم فقط زندگی نمیکنیم؛ از وضعیت آنها تأثیر میگیریم.
مغز، بدن، دلبستگی و هیجان، سیستمهای جدا از هم نیستند.
و شاید همین است که رابطه انسان و حیوان را تا این اندازه عمیق و منحصربهفرد میکند. 🐾
جمعبندی
اگر بخواهیم این موضوع را در یک جمله خلاصه کنیم:
درد حیوان خانگی به بدن صاحبش «منتقل» نمیشود؛ اما مشاهده رنج موجودی که به او دلبستهایم میتواند شبکههای همدلی با درد، وضعیت استرس و تجربه جسمانی ما را تحت تأثیر قرار دهد.
برای نوجوانان نیز همین اصل اهمیت دارد: بیماری یا درد حیوان خانگی میتواند از نظر عاطفی تجربهای جدی باشد و در برخی افراد با افزایش نگرانی یا تغییر در تجربه علائم جسمانی همراه شود؛ اما نباید بدون ارزیابی، هر علامت جسمانی را به استرس نسبت داد.
شاید مهمترین کاری که میتوانیم بکنیم این باشد:
رنج را نه انکار کنیم، نه بیدلیل تفسیر کنیم؛ فقط با دقت ببینیم.
